English
از ویکیپدیای فارسی، دانشنامه آزاد

آذربایجان

ناحیه آذَربایجان که امروزه به این نام شناخته شده است، در پارسی میانه آتورپاتَاکان و در فارسی قدیم آذَرباذَگان و آذَربایََگان، ارمنی اَتْرَپَتَکَن و سریانی اَذُربایْغان نامیده می‌شد[۱]— نام ایالتی از ایران که آن را آذر و آذرباد و آذربادگان و آذرباذگان و آذربایگان و آذربیجان و اَذْرَبیجان (طبق معجم‌البلدان) نیز نامند. به‌ طور کلی به سرزمینی گفته می‌شود که از شمال به رود ارس، از جنوب به استان‌های کردستان و زنجان، از شرق به استان گیلان (کوه‌های تالش و مغان) و از غرب به مرزهای ترکیه و عراق محدود می‌شود و نزدیک به ۱۰۰٬۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت دارد.[۲] در گذشته این نام به سرزمینی گفته می‌شده‌ است که از شمال به اران، و از جنوب غربی به آشور و از مغرب به ارمنستان و کردستان ترکیه، محدود می‌شده‌ است. و پایتخت آن شهر گنجک بوده‌ است در تخت سلیمان در جنوب شرقی مراغه و عرب آن را کزنا و یونانیان گازا می‌نامیده‌اند.[۳]

از لحاظ تقسیمات سیاسی در سال ۱۳۱۶ خورشیدی استان‌های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی به‌ عنوان منطقهٔ آذربایجان شناخته شدند. در این تقسیم‌بندی استان اردبیل که در سال ۱۳۷۲ خورشیدی تأسیس شده‌ است، جزء استان آذربایجان شرقی بوده‌ است. هم‌ اکنون نیز استان‌های آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و اردبیل به‌عنوان منطقهٔ آذربایجان شناخته می‌شوند.

آذربایجان از سمت شمال به جمهوری آذربایجان و ارمنستان، از سمت جنوب به استان‌های کردستان و زنجان، از سمت شرق به استان گیلان و از سمت غرب به ترکیه و عراق محدود شده‌ است. این منطقه از مناطق صنعتی، ترانزیتی، راهبردی و مرزی ایران است و منطقه‌ای کوهستانی و نسبتاً پربارش می‌باشد.

محتویات

نام

نوشتار اصلی: ریشه نام آذربایجان
نوشتار اصلی: آتروپاتکان

نام آذربایجان معرب آتروپاتکان (مکان آتروپات) است. ریشه نام به سردار پارسی هخامنشیان، آترپات برمیگردد [۴][۵]. آتروپات ساتراپ (والی) ایرانی بود که بخش‌های شمال ایران را در زمان حمله اسکندر از اشغال حفظ کرد.[۶][۷]

نام آذربایجان در سال ۱۹۱۷ و طی کنگره حزب مساوات جایگزین نام اصلی و تاریخی قفقاز، اران و آلبانی شد. این نام‌گذاری با هدف جدایی آذربایجان ایران انجام شد.

در سال ۱۹۱۷ دولت مساوات در قفقاز نام آذربایجان نیز از آن جهت بر این مناطق گذاشته که گمان می‌رفت با برقراری جمهوری‌ای به نام آذربایجان، آذربایجان ایران و این جمهوری با هم یکی شوند و آذربایجان ایران از این کشور جدا شود.[۸] در همان زمان مخالفت‌هایی با این نام گذاری در ایران انجام شد. در همین راستا حتی مارکوارت آلمانی به این کار اعتراض کرد که این اعتراض در نشریه ایرانشهر ترجمه و چاپ گردید.[۹]

در پیمان‌نامه‌های ترکمن‌چای و گلستان به بخش شمالی رود ارس نام آذربایجان داده نشده است.[۱۰] [۱۱].



تنها در قرن بیستم هست که نام آذربایجان و آذربایجانی ماهیت قومی بخود میگیرند[۱۲].

جغرافیا در ایران امروز

آذربایجان شامل استان‌های آذربایجان شرقی(جمعیت ۳٬۶۰۳٬۳۵۹ ) ، آذربایجان غربی(جمعیت ۲٬۸۷۳٬۴۵۹ ) و اردبیل(جمعیت ۱٬۲۲۷٬۷۹۲ ) است و بزرگ‌ترین شهر آن کلان‌شهر تبریز می‌باشد. بزرگ‌ترین شهرهای آذربایجان به ترتیب جمعیت تبریز (۱٬۳۷۸٬۹۳۵ نفر)، ارومیه (۵۷۷٬۳۰۷ نفر)، اردبیل (۴۱۲٬۶۶۹ نفر)، خوی (۱۷۸٬۷۰۸ نفر)، پیرانشهر (۱۵۹٬۴۰۵ نفر)، مراغه (۱۴۶٬۴۰۵ نفر)، مهاباد (۱۳۳٬۳۲۴ نفر)، مرند (۱۱۴٬۱۶۵ نفر) و میاندوآب (۱۱۲٬۹۳۳ نفر) می‌باشد. گاهی استان زنجان نیز جزو آذربایجان شمرده می‌شود.

سرزمین‌های پیرامون دریاچه ارومیه، همواره یکی از مناسب‌‌‌ترین شرایط زندگی را در فلات ایران فراهم آورده‌ است. این منطقه از نظر تجاری نیز منطقه حساسی محسوب می‌شده چرا که بر سر راه بازرگانی قفقاز و هم‌چنین راه شرقی غربی که به دریای سیاه می‌پیوسته، واقع بوده است. حتی امروزه نیز دروازه ورود به اروپا و مسیر ترانزیت اروپا به آسیای میانه محسوب می‌شود.

آذربایجان حدود ۱۰۰۸۲۵ کیلومتر مربع مساحت دارد. این منطقه دارای ۱۷ رود و ۲ دریاچه از جمله دریاچه ارومیه است که دو حوزه آبریز اصلی منطقه شامل دریای خزر و دریاچه ارومیه می‌باشد.

بلندترین بخش منطقه کوه سبلان با ارتفاع ۴۸۱۱ متر از سطح دریا است. دیگر کوهای استان عبارت‌اند از کوه سهند (۳۷۱۰)، کوه بزقوش (۳۳۰۶)، سیاه کوه (۳۵۷۸)، کوه قبله داغ (۳۱۸۹)، کوه چال داغ (۳۲۸۵)، کوه جلاداغ (۳۲۵۵) و کوه چلیکان (۳۲۳۰).

از لحاظ آب هوایی سه اقلیم در منطقه آذربایجان وجود دارد. مدیترانه‌ای با باران بهاری که بیشتر سطح سه استان دارای این اقلیم است. نیمه بیابانی سرد که اقلیم شمال غربی آذربایجان شرقی و شمال اردبیل است و اقلیم کوهستانی سرد که مابین کوه‌های سهند و سبلان و هم چنین بخش غربی آذربایجان غربی دارای این اقلیم هستند.



گاهی نخجوان و زنجان نیز جزوی از منطقه آذربایجان به شمار آمده‌اند و گاهی تنها مناطقی که امروز سه استان اردبیل، آذربایجان شرقی و غربی کنونی هستند جزو آذربایجان بشمار آمده‌اند: در دانشنامه بریتانیکا حدود آذربایجان از شمال به رود ارس از غرب به عراق و ترکیه از جنوب به استان زنجان و از شرق به استان گیلان محدود است که مساحتی حدود ۱۰۰٫۰۰۰ کیلومتر مربع را شامل می‌شود.[۱۳]

تعریف آذربایجان به نظر دانشمندان، اطلسها و منابع کتبی

نظر تاریخ‌نگاران معاصر

حدود و مرز آذربایجان در طول تاریخ از دید جغرافی‌دانان و جهانگردان متفاوت بوده‌ است. نقشه‌های موجود از قرن پیش از بیستم، آن را جنوب ارس ترسیم[۱۴] کرده‌اند. بنابر نظر سویچسکی، . در منابع کتی، به ندرت[۱۵] آران با آذربایجان یکی شمرده شده است. منابعی نیز آران را جزو ارمنستان شمرده شده است[۱۶]. بنابر نظر گروهی از دانشمندان، اطلاق نام آذربایجان به حاکمیت دولت مساوات برای جمهوری نوین آذربایجان، یک امر سیاسی برای جدایی آذربایجان تاریخی (آذربایجان ایران) بوده است:[۱۷] [۱۸] [۱۹] و آذربایجان تاریخی را شامل نمیشود[۲۰].

بنابر نظر پروفسور بورنوتیان، در دوران صفویه، بخاطر گرفتن مالیات، برخی از سرزمین‌های شمال ارس جزو آذربایجان حساب می‌شد. اما این رسم در قرن هجدم و نوزدهم میلادی به تدریج از بین رفت و برای تاریخ‌نگاران مسلمان محلی قفقازی، مانند میرزا جمال جوانشیر و میرزا آدیگوزل بگ، و تاریخ‌نگاران دیگر مسلمان قفقازی، آذربایجان واقع در جنوب ارس بوده است [۲۱].



بنابر نظر مایکل کروسانت، بخش‌هایی از آران جزو ارمنستان نیز آمده است[۲۲]



احمد کسروی معتقد است :در قرن‌های نخستین اسلام که تازیکان در همه جای ایران رشته فرمانروایی را در دست داشتند اران بیشتر تابع آذربایجان بود و کسی که به عنوان والی برای هر دو از شام یا بغداد فرستاده می‌شد، در آذربایجان می‌نشست، گاهی ارمنستان نیز تابع آنجا بود ... از این جاست که از این سه سرزمین یکجا و با هم یاد می‌شد.»[۲۳].



عباس زریاب خویی معتقد است دلیل این تناقض در مورد مرز شمالی آذربایجان در قرن‌های چهارم و پنجم قمری تا زمان یاقوت حموی (قرن هفتم قمری) تسلط مسلمانان بر سراسر آذربایجان و اران و مسلمان شدن اهالی این دو سرزمین است و به همین جهت، جغرافی‌نگاران حدود آران و آذربایجان را گم کردند و از این رو گاهی حد شمالی آذربایجان را تا قسمت‌های خیلی شمالی‌تر رود ارس بالا برده‌اند.[۲۴]

بناب بر نظر بادتولد، نام آذربایجان نیز از آن جهت بر مناطق قفقاز گذاشته شد که گمان می‌رفت با برقراری جمهوری‌ای به نام آذربایجان، آذربایجان ایران و این جمهوری با هم یکی شوند و آذربایجان ایران از این کشور جدا شود[۲۵]. در همان زمان مخالفت‌هایی با این نام گذاری در ایران انجام شد و افرادی مانند شیخ محمود خیابانی، روزنامه جنگل و احمد کسروی در رابطه با این نام‌گذاری شکایت کردند.

در همین راستا حتی مارکوارت آلمانی به این کار اعتراض کرد که این اعتراض در نشریه ایرانشهر ترجمه و چاپ گردید[۹] [۲۶].

پس از مهاجرت ترکان سلجوقی به آذربایجان و آران و از بین رفتن زبان‌های بومی و گسترش ترکی و پس از آن تشیع در دو سوی رودخانه ارس و در هر دو سرزمین باعث پیوند هر چه بیشتر مردم هر دو سرزمین گردید و نام آران تحت تاثیر نام آذربایجان که معروف‌تر بود قرار گرفت و در اینجا بارتولد معتقد است در این زمان آران بدون واسطه به آذربایجان ملحق شد.[۲۷]

بنابر نظر چند محقق، در حقیقت در سده‌های گذشته و نقشه‌های پیش از سال ۱۹۱۸ هیچ گاه بخشی که هم اکنون جمهوری آذربایجان نامیده می‌شود، نام آذربایجان بر خود نداشته‌ است و همیشه قسمت جنوبی رود ارس که هم اکنون در ایران قرار دارد آذربایجان نامیده می‌شده‌ است و قسمت‌های شمال غربی رود ارس آلبانیا و سرزمین‌های شمال شرق رود ارس شروان نام داشته‌ است و در دوران شوروی نام آذربایجان بر این مناطق گذاشته شد.[۲۸] [۲۹] [۸]

در جغرافیای دوران اسلامی، بسیار وقت‌ها آران و شروان دو ناحیه جداگانه از هم نیز حساب می‌شوند و شروان از دوران عباسیان تا دوران صفویان، زیر حاکمان محلی به نام شروانشاه بوده است[۳۰] و در منابعی نیز آران بخشی از ارمنستان آمده است[۳۱].



بنابرنظر ولادمیر مینورسکی, منطقه جمهوری آذربایجان از لحاظ تاریخ نامش آلبانیای قفقاز بوده است و در دوران اسلامی به آن آران میگفتند:[۳۲].

نام گذاری دولت مساوات در قفقاز و واکنش ایران

بناب بر نظر بادتولد، نام آذربایجان نیز از آن جهت بر مناطق قفقاز گذاشته شد که گمان می‌رفت با برقراری جمهوری ای به نام آذربایجان، آذربایجان ایران و این جمهوری با هم یکی شوند و آذربایجان ایران از این کشور جدا شود[۳۳]. بارتولد میگوید: "نام آذربايجان براي جمهوري آذربايجان از آن جهت انتخاب شد که گمان مي رفت با برقراري جمهوري آذربايجان، آذربايجان ايران و جمهوري آذربايجان يکي شوند ...نام آذربايجان از اين نظر برگزيده شد. هر گاه لازم باشد نامي انتخاب شود که بتواند سراسرجمهوري آذربايجان را شامل گردد، در آن صورت مي توان نام اران را برگزيد" [۳۴].

در همان زمان مخالفت‌هایی با این نام گذاری در ایران انجام شد[۳۵] و در ایران, افراد و رسانه ها, شیخ محمود خیابانی، و روزنامه جنگل و روشنفکران آذربایجانی ایرانی[۳۶][۳۷] واکنش منفی به این نامگزاری نشان دادند.

احمد کسروی در شهریاران گمنام مینویسد: "شگفت است که آران را اکنون «آذربایجان» می‌خوانند. با آن‌که آذربایجان یا آذربایگان نام سرزمین دیگریست کهدر پهلوی آران و بزرگ‌تر و شناس‌تر از آن می‌باشد و از دیرین زمان که آگاهی در دست هست، همواره این دو سرزمین از هم جدا بوده و هیچ‌گاه نام آذربایجان بر آران گفته نشده است. ما تاکنون ندانسته‌ایم که برادران آرانی ما که حکومت آزادی برای سرزمین خود برپا کرده و می‌خواستند نامی نیز بر آنجا بگذارند برای چه نام تاریخی و کهن خود را کنار نهاده، دست یغما به سوی آذربایگان دراز کردند؟! و چه سودی را از این کار شگفت خود امیدوار بودند؟!این خرده‌گیری نه از آنست که ما برخاسته آذربایگانیم و تعصب بوم و میهن خود نگه می‌داریم. چه آذربایگان را از این کار هیچ‌گونه زیان نیست، بلکه از اینست که برادران آرانی ما در آغاز زندگانی ملی و آزاد خود پشت‌پا به تاریخ و گذشته سرزمینشان می‌زنند و این خود زیانی بزرگ است. و آنگاه تاریخ، مانند چنین کار شگفت سراغ ندارد!" [۳۸].



در همین راستا استاد مارکوارت آلمانی یک مقاله نوشت که در نشریه ایرانشهر ترجمه و چاپ گردید[۹] [۳۹]. استاد مارکورات در این مورد نوشتند: «پیش از همه لازمست که حکومت ایران با استناد تمام عناصر ملت ایرانی بدون تفریق زبان و مذهب برضد اسعتمال نام "آذربایجان" که جمهوریت تاتار قفقازی بر خلاف حقیقت علمی و بدون استحقاق بخود چسپانده است یک اعتراض سختی و قطعی بعمل بیاورند. در صفحات تاریخ بقدری کافی ثابت و مبرهنست که آذربادگان و یا آذربایجان که عربها آذربیجان نوشته اند در تمام ازمنه ی تاریخی در شمال ایران تا رود ارس امتداد داشت و در ابتدا قسمتی از ایالت شمالی ایران یعنی مدی را تشکیل میداده است. این قسمت از ایالت مدی در زمان استیلای ایران از طرف اسکندر در زیر اداره ی ساتراپ یعنی حاکم آنزمان که آتروپات (آذرباد) نام داشت دم از استقلال میزد و از نام این ساتراپ آتروپاتکان یا آذربادگان نامیده میشد. گرچه یکی از جانشینان آتروپات (آذرباد) که آرتابازان نام داشت حوزه ی حکومت خود را وسعت داده و از شمال و شمال غربی تا کوه های قفقاز و تا گرجستان رسانید ولی این توسیع مملکت موقتی بود زیرا پس از تاسیس سلطنت ارمنستان شرقی از طرف آرتاکسیس باز آنقسمت پس داده شد. و اما مملکتیکه در شمال رود ارس بود و امروز اکثر اهالی آن تاتار هستند در زمان قدیم آلبانی نامیده میشد که بزبان پارسی میانه یعنی پهلوی و بسریانی اران (بتشدید راء) میگفتند و در کتب مورخین عرب نیز الران مذکور است. این تعبیر در تاریخ زندگانی شاه اسماعیل و در تاریخ کردستان تالیف شرف الدین بتلیسی پیش می آید. دولت روس بدبختانه این تعبیر تاریخی یعنی "اران" را بکار نبرده است در صورتیکه بعضی نامهای دیگر تاریخی را مانند فرغانه و غیره چنانکه هم میبایست نگهداشت. این دو مملکت اران و آذربایجان که اولی در شمال و دویمی در جنوب رود ارس واقع است با استثنای گوشه ی شرقی آن یعنی شیروان امروزی از حیث روابط نژادی اساساً و بکلی متفاوت هستند و تا عهد مغولها هر یک از اینها تاریخ جداگانه ی مخصوص برای خود داشته است. و بدینجهت باید هر یک از اینها علاحده بزیر تدقیق و تحقیق گذاشته شود..»[۹] [۴۰].

ولادمیر منیورسکی هم میگوید که این نامگزاری دولت مساوات در زمان نوری پاشا انجام گرفت [۴۱].



محمدجواد مشكور نيز نوشته است: «ايالت اران كه در دوران اسلامى به اين نام مشهور بود از زمان تركان قراقويونلو و آق قويونلو تا جنگ جهانى اول "قراباغ ... (باغ سياه يا باغ بزرگ) خوانده مى‏شد. پس از شكست روسيه تزارى مردم آن ناحيه دعوى استقلال كرده در سپتامبر سال 1918 ميلادى حكومتى به نام آذربايجان تحت نفوذ دولت عثمانى تشكيل دادند. غرض از اين نامگذارى اين بود كه از ضعف دولت مركزى ايران در اواخر قاجاريه استفاده كرده آذربايجان ايران را كه مردم آن مانند اهالى قره‏باغ به لهجه‏هاى تركى سخن مى‏گفتند با آذربايجان ساختگى به هم پيوند داده و در دو سوى رود ارس حكومتى تحت نفوذ عثمانى تشكيل دهند ولى تركان بزودى شكست‏خورده و امپراتورى عثمانى تجزيه شد" [۴۲].

آزادیستان

در دوران شیخ محمود خیبانی، هم بخاطر اهمیت آذربایجان در تاریخ ایران و هم بخاطر جدایی از آذربایجان مساواتیها در قفقاز، نام آزادیستان برای آذربایجان انتخاب گردید[۴۳].

اطلس‌ها و نقشه‌ها

نقشه‌های موجود از قرن پیش از بیستم، آذربایجان را جنوب ارس ترسیم[۴۴] کرده‌اند. ابن حوقل با ارائه تصوير جداگانه از سه ناحيه ارمينيه، آذربايجان و اران در اثر خود، رود ارس را مرز ميان آذربايجان و اران دانسته و مى‏گويد: «درياى خزر از مغرب به اران و حدود سرير و بلاد خزر و بخشى از بيابان غزان محدود است. او شهرهاى برذعه، جنزه (گنجه)، شمكور، شماخيه، شروان، شابران، قبله و شكى را از سرزمين اران، و شهرهاى اردبيل، داخرقان، تبريز، سلماس، خوى، بركرى، اروميه، مراغه، اشنه، ميانج، مرند، برزند را جزو آذربايجان معرفى كرده است‏». [۴۵].

منابع کتبی و تاریخی اندر تعریف آذربایجان

منابع پیش از اسلامی

استرابو جغرافینگار یونانی، در دفتر یازدهم جغرافی، از آلبانیا (آران و شروان دوران اسلامی)، آتروپاتین و و ارمنستان نام میبرد، و میگوید که رود ارس، مرز آتروپاتین از جنوب و ارمنستان از شمال میگذرد: [۴۸].

در تاریثخ پلینی، حدود آتروپاتین تا رود است است و رود ارس از میان ارمنستان بزرگ با آتروپاتین میگذارد:[۴۹].

در زمان ساسانیان، آذربایجان به شکل باستانی آتورپاتکان خوانده شده است[۵۰]. در کتیه شاپور، آذربایجان یکی از استانهای ایرانشهر[۵۱] در کنار ارمنسستان، ایبریا (گرجستان امروزی)، آلبانیا (آران و شروان)، و بلاشکان حساب شده است[۵۲].

منابع پس از اسلامی
برگی از کتاب مجمع التوارخ حافظ ابرو ذکر عزیمت کردن اغوز به جانب آران و موغان سده نهم هجری قمری مکتب هرات موزه رضا عباسی.

ابن فقیه ابوبکر احمد بن اسحاق همدانی در کتاب البلدان در سال ۲۹۰ هجری قمری حدود آذربایجان را اینطور شرح می‌دهد که :"آذربایجان از یک سو رود ارس و از سوی دیگر مرز زنجان و حدود دیلمستان و طارم و گیلان را شامل می‌شود." [۵۳]

اصطخری که از جهانگردان و جغرافی نگاران معروف قرن‌های سوم و چهارم هجری است، در کتاب المسالک و الممالک خود فصلی دارد تحت عنوان «ذکر ارمینیه و آران و آذربایجان.وی از شهرهای آذربایجان، چنین یاد کرده‌است: اردویل (اردبیل)، مراغه، اُرمیه (ارومیه)، میانه و خونه، بروانان(؟) دیرخقان (دهخوارگان، آذرشهر فعلی)، سلماس، نشوی (نخجوان)، مرند، برزند، ورثان، موقان، جابروان، واشنه (اشنویه فعلی).اصطخری، دبیل (= دوین) را مرکز ارمینیه، بردع را مرکز اران و اردبیل را مرکز آذربایجان نوشته‌است به نوشته وی: «حدود آذربایجان» از تارم (طارم) تا حدود زنگان تا دینور تا حلوان تا شهر زور تا دجله و به حدود ارمینیه بازگردد[۵۴]

نقشه از محمود کاشغری نام آذربایجان با عنوان ارض آذربادگان در نقشه مشخص است.

ابن حوقل در کتاب صوره‌الارض، شهرهای مراغه، تبریز، ارومیه، خوی، سلماس، برکری، اردبیل، داخرقان، اشنه، میانج، مرند، برزند و غیره، جزو شهرهای مهم آذربایجان ذکر شده‌اند.[۵۵]

در کتاب حدودالعالم این سه منطقه آران و ارمنستان و آذربایجان جدا از هم ذکر شده‌اند[۵۶].



ابن رسته از جغرافی‌نگاران سده سوم و اوایل سده چهارم هجری، در کتاب خود به نام اعلاق‌النفیسه آران را جزو ارمنستان دانسته و حدود آذربایجان را اینطور دانسته‌است:«حوزه‌های آذربایجان عبارتند از: اردبیل و مرند، باخروان، ورثان و مراغه و حوزه‌های ارمینیه به قرار زیر است: آران و جرزان، نشوی، خلاط، دبیل و سراج و صغدبیل باخیس و ارجیش، سیجان، شهرباب ابواب»[۵۷]

مقدسی که بین آران و ارمنستان و آذربایجان تفاوت میگذارد، سلماس و ارومیه و مراغه و خوی را جزو ارمنستان شمرده است[۵۸] و شهرهای آذربایجان را: رسبه، تبریز، جابروان، خونج، میانج، سراة، بروی، ورثان، موقان، میمذ و برزند ذکر کرده است.



ابن ندیم و یاقوت حموی آذربایجان را جز مناطق فهله میدانند و زبانش را فهلوی خوانده اند[۵۹].



ذکریا قزوینی مولف کتاب آثارالبلاد و اخبار العباد از نویسندگان قرن هفتم هجری، آذربایجان را سرزمینی پهناور بین اران و کوهستان می‌داند و می‌گوید شهرها، روستاها، کوه‌ها و رودخانه‌ها در آن سرزمین بسیار است.[۶۰]

در ترجمه فارسی یاقوت حموی از دانشمندان قرن هفتم هجری که پیرامون حدود آذربایجان نوشته چنین آمده‌است: «حدود آذربایجان از بردعه تا مشرق تا از زنجان در مغرب و از سمت شمال به سرزمین‌های دیلم، جیل (گیلان) و طرم (طارم) است. و او (آذربایجان) اقلیم بزرگ و وسیعی است و از شهرهای مشهورش تبریز امروزه مرکز و بزرگترین شهر آذربایجان است و قبلاً مرکز آن مراغه بود و از شهرهایش خوی، سلماس، ارومیه، اردبیل، مرند و غیره‌است»[۶۱] محمد جواد مشکور باور دارد یاقوت در مورد تعیین حدود آذربایجان دچار اشتباه شده‌است.عبارت یاقوت را چنین تصحیح کرده‌است: «حد آذربایجان از شمال بردعه از شرق بلاد، دیلم و گیلان و از مغرب از زنجان از جنوب بلاد طارم و زنجان است».[۶۲]

بر پایه این گفتۀ یاقوت، بخشی از اران تا بردعه نیز جزو آذربایجان بوده‌است. ولی در کتاب دیگر خود «گزیده مشترک» رود ارس را مرز میان آذربایجان و اران دانسته‌است.[۶۳]

گاهی زنجان را نیز به عنوان بخشی از آذربایجان به حساب می‌آورند.حسین آلیاری بر پایه نوشته جغرافی دانان و گردشگران اسلامی حدود آذربایجان را اینطور می‌نویسد:تبریز، اردبیل، مراغه، خنج، ورثان، سیر [سنه]، میانج [میانه]، برزه [جنوب دریاچه ارومیه]، ارومیه، جابروان [جنوب دریاچه ارومیه]، خوی، مرند، گلسره [کولسره] در ۵۳ کیلومتری مراغه در شرق گل تپه، باجروان، برزند [در شمال اردبیل]، سلماس، شیز [گنجک = تحت سلیمان]، سلق [رستاق السلق]، نریز [در مشرق ارومیه]، سندبابا، سابرخاست، سراو [سراب جغرافی‌نویسان اسلامی سراه ضبط کرده‌اند]، ماینهرج [میان دینوروسیر] بذ، میمذ، نیر، زنجان»[۶۴]

حمدالله مستوفی از ۹ تومان بلاد اداری آذربایجان در دوران ایلخانیان اینطور یاد می‌کند و زنگیان (زنجان) و نخجوان را نیز جزوی از آذربایجان می‌داند:۱- تومان تبریز شمال سه شهر (تبریز – اوجان – طسوج). ۲- تومان اردبیل: دو شهر اردبیل و خلخال است. ۳- تومان پیشگین (مشگین). در این تومان، شهرهای پیشگین، خیا و اوناد، ارجاق، اهر، تکلفه، و کلئبر (کلیبر) قرار داشتند. ۴- تومان خوی: شامل چهار شهر، خوی، سلماس، ارومیه و اشنویه بود. ۵- تومان مراغه مرکب از شهرهای مراغه، و هخوارقان، نیلان بود. ۷- در تومان مرند، شهرهای مرند، دزمار، زنگیان، ریوز (زنوز) گرکر (گرگر) ذکر شده‌است. ۸- تومان نخجوان نیز، شامل شهرهای نخجوان، اردوباد، آزاد و ماکویه.ذکری از تومان نهم در کتاب حمدالله مستوفی نشده و واضح نیست. تنها در آغاز بحث از آذربایجان، آن را به نه تومان تقسیم کرده‌است هم او از کنار آب ارس تا آب کر را بین‌النهرین و اران و از کنار آب کر تا دربند [باب‌الابواب] را ولایت شروان نامیده‌است.[۶۵]

تاریخ آذربایجان

نوشتار اصلی: تاریخ آذربایجان‎

تاریخ پيش از اسلام

نوشتار اصلی: آتروپاتکان

پیش از آمدن مادها، میتوان به حکومت ماننایی‌ها اشاره کرد. زبان ماننایی‌ها روشن نیست اما بخشی از نامهای سرداران آنها آریایی است[۶۶] و در کل، زبان واحدی در بین ماننا حاکم نبود. اما، ماننایی‌ها بر تحت نفوذ ایرانی-شدن قرار داشتند و نامهای ایرانی مانند دیاکو و بغدادتی و اودکی و ازآ همگی نامهای ایرانی هستند که در میان آنها دیده میشود. همچنین در این دوره، میتوان به حکومت اورارتویی اشاره کرد که اندکی از بخشهای آذربایجان غربی را شامل میشدند.

با آمدن اقوام آریایی مادها[۶۷] به فلات ایران، اقوام غیرآریایی با ایشان آمیخته شدند و در یک اتحاد، پادشاهی ماد را به وجود آوردند.

مادها که تأثیر عمیقی بر تاریخ منطقه آسیای غربی گذاشت که مهم‌ترین آن نابود کردن حکومت آشور بود.

ماد از دو بخش ماد کوچک و ماد بزرگ تشکیل می‌شد. که ماد کوچک آذربایجان امروزی است و ماد بزرگ شامل همدان، تهران، کرمانشاه و اصفهان می‌شود. پایتخت ماد هگمتانه (همدان امروزی) بود که تلفظ آن به یونانی اکباتان نامیده می‌شد. مادها نخست دولت متمرکز و مقتدر را در فلات ایران پایه گذاری کردند و در داخل و خارج فلات ایران آغاز به گسترش قلمروی خویش کردند.

گسترش قلمرو ماد هم زمان شد با قدرت گیری پارسیان در جنوب غربی ایران. نیاکان هخامنشیان با پادشاهان ماد در ارتباط بودند و عقیده بر این است که فرمانبردار مادها بوده‌اند. به گونه‌ای که وقتی پادشاه ماد از اقدامهای کورش بزرگ که نواده دختری او بود خبردار شد و اورا به هکمتانه فراخواند، خودداری کورش از رفتن به دربار ماد به عنوان سرکشی وی برداشت شد. برخورد پارسیان و مادها سرانجام به سرنگونی پادشاهی ماد انجامید که البته نقش گروهی از درباریان ماد که با کورش همکاری می‌کردند تأثیر فراوان در این رخداد داشت.

در زمان هخامنشیان، ماد کوچک (آذربایجان) به عنوان یکی از ساتراپ‌ها اداره می‌شد. در اوایل دولت هخامنشی، بعد از خودکشی کمبوجیه در مصر و آشوب در شاهنشاهی، ماد نیز شورش کرد. این شورش به سختی توسط داریوش سرکوب شد. در اواخر دوران هخامنشی و هم زمان با لشکر کشی اسکندر به ایران ساتراپ ماد کوچک فردی بود به نام آتورپات (آذرباد)، وی توانست ماد کوچک را از حمله اسکندر حفظ کند. بعد از آن ماد کوچک به نام او ماد آتورپاتن یا آتورپاتگان نامیده شد.

در زمان سلوکیان و اشکانیان آذربایجان خودمختاری نسبی داشت. که البته اساس کشورداری سلوکیان و پس از آن اشکانیان بر استقلال نسبی استان‌ها استوار بود. در زمان سلوکیان به نظر می‌رسد خاندان آتروپاتن هم چنان بر آذربایجان حکم می‌راندند.

در زمان اشکانیان وضعیت حکومت آذربایجان چندان روشن نیست ولی می‌توان حدس زد مانند دیگر نقاط ایران تحت سیطره خاندانهای زمیندار(فئودال) با نفوذ و مطیع اشکانیان اداره می‌شده‌است. مشکل آذربایجان در زمان اشکانیان یورشهای سهمگین آلانها و گرجیها از قفقاز بود. که باعث ویرانی و غارت فراوان می‌شدند. برای دفع ایشان شاهنشاهان اشکانی خود وارد کارزار می‌شدند.

در زمان ساسانیان آذربایجان اهمیت ویژه‌ای یافت. یکی از سه آتشکده معتبر ساسانیان، آتشکده آذرگشنسب، در شیز واقع در آذربایجان قرار داشت.پادشاهان ساسانی در ایام سختی به زیارت آن می‌شتافتند و هدایای بسیار تقدیم می‌کردند. این آتشکده نشانه اتحاد دین و دولت بود و نماد دولت ساسانی بشمار می‌رفت. در بیشاپور کازرون کتیبه‌ای وجود دارد که نام خاندانهای فئودال اوایل حکومت ساسانیان در آن ثبت شده‌است. برای آذربایجان از خاندانی به نام وراز Varaz نامبرده شده‌است که گویا محل اقتدار ایشان آذربایجان، آران و ارمنستان بوده‌است.

در زمان حکومت ساسانیان، اقوام ترک نژاد خزر به قفقاز وارد شدند. قباد پدر انوشیروان با تلاش فراوان ایشان را عقب راند و دژهای مستحکمی در دربند قفقار برای جلوگیری از یورشهای آنها بنا کرد، رومیان نیز هر ساله مبالغی برای نگهداری این دژها به دولت ساسانی می‌پرداختند. از رویدادهای مهم آذربایجان در زمان ساسانیان جنگ سرنوشت ساز بهرام چوبین با خسروپرویز در این استان بود که به شکست بهرام انجامید. دیگر رویداد مهم وارد شدن هراکلیوس امپراتور روم به آذربایجان بود که منجر به ویرانی آتشکده آذرگشنسب شد.

یاقوت حموی (درگذشته ۶۲۶ ق.) می‌نویسد: «ابن مقفع گفته‌است آذر به زبان پهلوی نام آتش است و بایگان، نگهدار آن که روی هم معنای آن آتشکده یا نگاهدارندهٔ آتش می‌شود و این درست‌تر است زیرا آتشکده در این ناجیه بسیار بوده‌است ... مردم آن نیکوروی‌اند و گونه‌های ایشان به سرخی مایل است و پوستی لطیف دارند. ایشان را زبان مخصوصی است که آذری گویند و جز خودشان کس آن را نمی‌فهمد.»[۶۸]

پس از حمله اعراب

در زمان حمله اعراب در مدارک رومی و ارمنی نام سپاهبد و شاهزاده آذربایجان رستم پسر فرخ هرمز آورده شده‌است. که البته با توجه به متن شاهنامه در بخش نامه رستم فرخزاد به برادرش به نظر می‌رسد درست باشد.

چو نامه بخوانی تو با مهتران/برانداز و برساز لشکر بران

همی تاز تا آذرآبادگان/ دیار بزرگان و آزادگان

همیدون گله هرچه داری ز اسب/ببر سوی گنجور آذرگشسب

ساسانیان پی درپی از اعراب شکست خوردند و در قادسیه رستم فرخزاد کشته شد. در ۶۲۲ میلادی در نهاوند (دروازه ماد آتورپاتن) پیروزان سردارایرانی بار دیگر با عربها مقابل شد. جنگی سخت رخ داد، ولی شکست به ایرانیان افتاد.آنگاه ماد آتورپاتن (آذربایجان) در برابر حمله اعراب بی دفاع گشت و اثری از لشکر شاهنشاهی نماند.

اعراب به آذربایجان نیز مانند دیگر نقاط ایران سرازیر شدند. به نظر می‌آید در قرنهای اول و دوم هجری تعدادشان در آذربایجان زیاد بوده‌است. کسروی این امر را به دو دلیل دانسته یکی اینکه مردمان آذربایجان بسیار پایداری کردند به گونه‌ای که مسلمانان آذربایجان را به عنوان(الاراضی المفتوحه عنوه) یعنی «سرزمین‌های به زور گرفته شده» می‌شمردند که در فقه حکم خاص دارد. و دوم سرسبزی این دیار. از عشیره‌های عرب که در قرون اول و دوم هجری به آذربایجان وارد شدند بنوتغلب، یمانیان و حمدانیان ثبت شده‌است. آذربایجان در قرنهای ابتدایی ورود اسلام به ایران از کانونهای عمده مقاومت وشورش ایرانیان در برابر اعراب و عمال خلیفه بود و مردمانش همه گاه در حال زد و خورد با تازیان بودند.

معروف‌ترین این قیامها، قیام خرمدینان در حدود آذربایجان و جبال است. بنیانگذار این قیام جاوید بن سهل بود که سپس توسط بابک خرمدین به اوج رسید. ازدواج بابک با دختر واساک یکی از شاهزادگان ارمنی اتحاد عظیمی را در شمال بر ضد عباسیان ایجاد کرد. خرمدینان مدت طولانی توانستند در مقابل خلیفه و سرداران عرب مقاومت کنند و چهار بار سپاه بزرگ خلیفه را مغلوب کردند. در نهایت خلیفه سردار ایرانی‌تبار خود خیذر بن کاووس (افشین) شاهزاده اشروسنه (در شمال غرب تاجیکستان امروری) را برای دفع بابک فرستاد. افشین با حیله به قلعه بابک دست یافت بابک به ارمنستان گریخت اما سهل ابن سنباط شاهزاده ارمنستان او را به دشمنان فروخت. بابک را به بغداد بردند. وی پس از شکنجه، کشته شد. کشف ارتباط و همداستانی میان افشین، بابک و مازیار در نهایت به سقوط و مرگ افشین نیز منجر شد.

ورود قبایل ترک به آذربایجان و ترکیزه شدن مردم آذربایجان

در سده‌های نخستین اسلامی ترکان ماورای قفقاز- که ایرانیها به آنها خزر می‌گفتند- مجدد تلاش‌های خود را برای ورود به درون آران و آذربایجان از سرگرفتند، و چندین تلاشِ آنها توسط سپاهیان خلافت عربی عقب رانده شد. در سال ۱۷۸ خورشیدی یک جمع بزرگ از خزرها از گذرگاههای قفقاز به درون اران سرازیر شدند و دست به تخریب و کشتار زدند. خازم ابن خزیمه را هارون الرشید به منطقه فرستاد و او آنها را بیرون راند و دربندهای کوهستانی قفقاز را بازسازی کرد. این حمله را ناشی از تحریکات دولت بیزانس (روم شرقی) درجهت ایجاد دردسر برای خلیفه در مرزهای شمالی کشورش هم می‌دانند و آن را با تلاشهای رومیها برای بازپس گیری ارمنستان و بخش‌هائی از آناتولی که در اشغال عربهای مسلمان بود ارتباط می‌دهند.

نوشته تارخ نویسان سده‌های چهارم و پتجم هجری مانند بیهقی و ابن اثیر نشان می‌دهی که ترکان غُز در اواخر قرن چهارم در آذربایجان بوده‌اند.این گروه ترکان را سلطان محمود ابتدا از آنسوی سیحون به خراسان آورده بود و ابتدا هواداری وی می‌کردند و سپس سر به شورش و نافرمانی برداشتند. گردیزی می‌نویسد: «ارسلان به سلطان گفت:این خطا بود که کردی، اکنون که آوردی همه رابُکش و یا به من دِه، انگشتهای نر ایشان را ببُرم تا تیر نتوانند انداخت.» به هر روی ایشان از خراسان رانده شدند و پس از چند سال آوردگی در ایران و زد و خوردهای فراوان در نواحی دیگر ایران به آذربایجان رسیدند

هم چنین چامچیان تاریخ نگار ارمنی درباره جنگی که بین ایلات غُز و شهریاران محلی آذربایجان (واسپورگان)در سالهای ۴۱۱ و ۴۱۲ هجری قمری در گرفته‌است می‌نویسد:«در این سال ترکان که همچون سیل به آذربایگان رسیده بودندروی به نواحی ارمنستان آورده به واسپورگان درآمدند دست به تاراج و تالان بگشاده بسیار جاها پایمال ساختند» [۶۹]

دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان درِ کتاب می‌نویسد:

حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطرهٔ زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.[۷۰]

در زمان سلجوقیان ترک‌های بیشتری به آذربایجان روی آورده‌اند. با ادامه تسلط ترکان در دوران اتابکان باز هم عده ترک‌ها در آن سرزمین فزونی یافت و مآلاً زبان ترکی رونق بیشتری گرفت.



حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق ترکی و تضعیف زبان «آذری» شد.

جنگ‌ها و عصیان‌هایی که در فاصلهٔ برافتادن و برخاستن صفویان، پیش آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباش‌های ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید.[۷۱]

اران تحت سلطه حاکم آذربایجان

به گفته عنایت الله رضا، اران بعد از دوره حمله مغول گاه تحت فرمان شروانشاهان و گاه تحت نفوذ فرمانروایان آذربایجان بود [۷۲] این در حالی است که ریچارد فرای می گوید اران بعد از هجوم مغول، تحت فرمان حکمرانان آذربایجان بود[۷۳]

نخچوان من كوره آذربيجان 13.11.1400 متن اصلاح شده [۷۴]
نخچوان من کوره آذربیجان 13.11.1400 [۷۵]
قره باغ در دوره صفویه [۷۶] & [۷۷]
قره باغ در دروه صفویه، متن اصلاح شده [۷۸]
فرمان کریم خان زند، سند اصلی 1[۷۹]
فرمان کریم خان زند، سند اصلی 2 [۸۰]



در کتاب حدودالعالم این سه منطقه آران و ارمنستان و آذربایجان جدا از هم ذکر شده‌اند[۸۱].

"محمد بن نجیب بکران" در کتاب "جهان نامه" که آن را به سلطان محمد خوارزمشاه تقدیم کرده‌است درباره حدود آذربایجان می‌نویسد:[۸۲]:

"کر جیحونی است در حدود آذرباذکان بر سه فرسنگی شهر بردعه که آن را کر خوانند."[۸۳]

"از آذرباذکان جنزه کنجه را خوانند هم از حدود آذرباذکان نشوی نخجوان را خوانند آذرباذکان ولایتست و قصبه آن را اردبیل خوانند.[۸۳]



"اندراب در آذرباذکان شهری معروفست که آنرا بردعه خوانند." [۸۳]

در سندی از دوره تیموریان (۱۴۰۰ میلادی) "نخجوان من کوره آذربیجان" ذکر شده‌است [۸۴]

"مناصب الکاء قپانات و سیسجان تومان نخچوان من کوره آذربیجان در دارالقضات معسکر ضفر اثر تصدیق شده که تمامت محدوده شش دانک املاک قریه خوط و شینهر و حالزور اول وادی رودخانه قریه اورط که داخل میانه سنور قریه خوط و بوردی می‌شود و عبور الفاصله متیمد جاری بلسان المتعارف ابودرق ثانی یذهب الذی ذوغالودرق الی الفاصل ایضا ذوغالو زمین و ثانی عبور متصله بالماء مشهور همید ...[۸۵] [۸۶]



در دوره صفویه ایالت آذربایجان از چهار بیگلربیگی تشکیل می‌شده‌است:

بیگلربیگی‌های تبریز شامل استان‌های آذربایجان، آستارا، تالش - زنجان - سلطانیه - قاپان (زنگه زور)

بیگلربیگی‌های قره باغ شامل گنجه، پرتو، برگشاد، لوری و جوانشیر

بیگلربیگی‌های چخورسعد شامل ایروان، نخجوان، ماکو و بایزید

بیگلربیگی‌های شیروان شامل باکو، شکی، قوبا و سالیان [۸۲].

شاردن که در دوره صفویه از ایران سیاحت کرده‌است درباره آذربایجان چنین می‌نویسد[۸۲]:

"در دربند از توابع ماد آذربایجان هم چنین چمنزارها و چراگاه‌های عالی وجود دارد"[۸۷].

سام میرزای صفوی در کتاب تذکره ی تحفه سامی (سال ۹۶۸ ه. ق) در معرفی میرزا کافی می‌گوید[۸۲]: "از جمله بزرگ زادگان اردوباد آذربایجان است"[۸۸] .

باز هم در شناساندن حبیبی برگشادی می‌نویسد:

"از برگشاد آذربایجان" [۸۸] .

سندی از دوره صفویه که قره باغ را در قلمرو آذربایجان به حساب آورده‌است [۸۹] [۹۰]:

" ... تمامت ششدانک ملک قریه خزاز من اعمال کوچز توابع اران قراباغ من کوره آذربایجان مع حدود اربعه ..." [۹۱]

در سال ۱۱۴۷ نادر شاه در جنگی خونین بر عبدالله پاشا غلبه کرد و عبدالله پاشا در جنگ کشته شد. بنابر گفته محمد کاظم مروی او پس از این غلبه[۸۲]:

"تدبیر و صلاح چنان دید که: اولا معاوت به ایروان و گنجه نماییم و آن بلده را که معظم بلاد آذربایجان است تسخیر {نماید}" [۹۲]

در عصر زنديه فرمانهائي از دو فرمانرواي اين سلسله يعني كريم خان و علي مرادخان وجود دارد كه در آنها آزاديهاي مسيحيان و مبلغين آنها را تأمين مي‏شود. اين فرمانها پس از آن صادر شده اند كه "عمدة المسيحية پادري فرنسيه حكيم" نزد كريم خان و "عمدة المسيحيه پادري اورانوس حكيم" به حضور علي مرادخان رسيده و خواستار آزادي "پادريان فرنگيان و خليفها در ممالك محروسه" و اينكه "در هر كجا كه خواسته باشند توقّف و سكني كرده، هر يك از ارامنه و عيسويان و اولاد ايشان كه خواسته باشد نزد ايشان آمد و شد كرده، تعليم گيرند" گرديده اند. در همین اسناد گنجه، قراباغ، نخجوان، شروان و قلمرو علیشکر در محدوده مرزهای آذربایجان آورده شده است. [۹۳] [۹۴] [۹۵] [۹۶][۹۷] [۹۸] [۹۹]

متن فرمان کریم خان به شرح زیر بوده است:

"فرمان تعالی شد آنکه در این اوان عمدة المسیحیه پادری فرنسیه حکیم‏ وارد حضور و بعرض رسانید که بموجب ارقام سلاطین جنت مكان صفویه‏ انار اللّه برهانهم، همیشه پادریان فرنگیان و خلیفها در ممالک محروسه‏ ایران جا و مکان داشته هر یک برسم و آئین خویش بعبادت مشغول و تجار و سوداگران این طایفه بتجارت قیام و عشور و متوجهات حسابی خود را مهمسازی عمال خیریت اعمال دیوان مینموده‏اند، مشروط بر اینکه احدی‏ از آنها مرتکب امری که خلاف ملت مقدس اثنی عشر علیهم صلوات اللّه الملک الاکبر باشد بحسب ظاهر نکرده، احدی را هم با ایشان رجوعی نباشد. و هرگاه‏ جماعت ارامنه بآنها ضرر و نقصانی برساند بخلاف حساب متعرض احوال آنها شوند، بعد از ثبوت آن آنها را ترجمان نمایند و پادریان کرملیان‏ دو نیکان و جزونت و کنحوجی و اکوستن و غیره که در ولایت‏ آذربایجان از شیروان و قراباغ و دار السلطنه تبریز و گنجه و نخجوان و قلمرو عليشكی دار السلطنه اصفهان و الکاء فارس از شیراز و بندرعباس‏ و سایر ممالک محروسه میباشند و در هرجا که خواسته باشند توقف و سکنی کرده هر یک از ارامنه و عیسویان و اولاد ایشان که خواسته باشند نزد ایشان آمدوشد کرده تعلیم گیرند و درس بخوانند نیز ممانعت نکرده‏ چنانچه جماعت مذکوره اموات خود را در مقامی که بجهت مدفون آنها تعیین‏ مینمایند بدستور و آئین دین خود برده و دفن نمایند عایق و مانعی جهت آنها نباشد و امداد و اعانت لازمه در باره آنها به عمل آمده احدی نسبت به ایشان‏ ظلم و ستم ننماید. و در خصوص صدق ادعایات و عرض خود ارقام مذکوره را بنظر رسانند. لهذا عالیجاهان بیگلربیگیان عظام و حکام گرام و غیره عمال‏ ولایت محروسه در خصوص امور مذکوره بنحویکه حسب الارقام سلاطین‏ بشروط مذکوره مقرر شده از آنقرار معمول و عشور متوجهات حسابی تجار و سوداگران را باز یافت و تخلف از فرموده مبارک جایز نداشته مراعات ایشان را منظور دارند و در عهده شناسند.

تحریرا فی شهرشوال المكرم سنه 1177." [۹۳]}

میرزا محمد صادق (نامی اصفهانی) در کتاب تاریخ گیتی گشا (در تاریخ زندیه) می نویسد" [۱۰۰]:

"رود ارس كه از مشاهير رودهايي كبيرست در وسط آذربايجان جاري و متصل به دريای خزر "[۱۰۱]

دوره‌ی قاجار و پهلوی

انقلاب مشروطه

دوران مدرن

زبان مردم آذربایجان

مینورسکی معتقد است مردم آذربایجان به چندین گویش صحبت می کردند ( به استناد مقدسی، به 70 زبان در اطراف اردبیل صبحت می شد). گرچه امروزه اکثریت مردم آذربایجان با زبان ترکی آذربایجانی صحبت می کنند، اما آثاری از زبان ایرانیان پیشین (آذری) باقی مانده است و در نزدیکی جلفا و سهند صحبت می شود[۱۰۲]

آذری

نوشتار اصلی: زبان آذری

ترکی آذربایجانی

فرهنگ

آذربایجانیان بسیار به سایر ایرانیان قرابت دارند، گرچه زبانشان ترکی است. دی‌ان‌ای ساکنین بومی منطقه تفاوتی با دیگر نقاط ایران ندارند، [۱۰۳] و مذهب آنان شیعه است که آنان را از دیگر ترک‌زبانان که سنی هستند متمایز می‌گرداند. علاوه بر این به همراه دیگر اقوام ایرانی نوروز، سال نو ایرانی را با شکوه جشن می‌گیرند.

آذربایجان موسیقی متفاوتی با دیگر مناطق ایران دارد، بسیاری از رقص‌ها و آوازهای محلی (رقص لزگی، ...) همچنان اجرا می‌شوند. اگرچه ترکی آذربایجانی زبان رسمی در ایران نیست ولی به آسانی در بسیاری از مکالمات از آن استفاده می‌شود.

بسیاری از شاعرانی که از آذربایجان برخاسته‌اند، اغلب هم به زبان ترکی و هم به زبان فارسی شعر سروده‌اند، مانند نسیمی، شهریار، فوضولی، شاه اسماعیل خطایی و غیره. ترکی آذربایجانی زبان دربار بسیاری از سلسله‌های ایرانی از آق‌قویونلو تا صفویان و قاجاریان بوده‌است.

از آذربایجان به عنوان یکی از بخش‌های اصلی ایران، به مراتب در ادبیات فارسی به نیکی یاد شده‌است.

گزیده هر چه در ایران بزرگان زآذربایگان و ری و گرگان
از آنجا بتدبیر آزادگان بیامد سوی آذرآبادگان
به یک ماه در آذرآبادگان ببودند شاهان و آزادگان
همه ویژه گردان آزادگان بیامد سوی آذرآبادگان

اقتصاد

آذربایجان از مناطق ثروتمند ایران است. این منطقه به دلیل داشتن بارندگی مناسب از کشاورزی خوبی برخوردار است به ویژه در زمینه میوه و مرکبات. از لحاظ صنعت نیز، از مناطق صنعتی ایران به شمار می آید که عمده کارخانجات ماشین سازی و صنایع سنگین در آن قرار دارند. علاوه بر این در این منطقه انواع صنایع غذایی، سیمان، قند و شکر، لوازم الکتریکی، و غیره نیز وجود دارد.

از ۱۰۹ شهر آذربایجان به ۷۸ شهر آن گازرسانی شده‌است. که استان آذربایجان شرقی با ۷۸٪ شهرهای گازرسانی شده بالاترین درصد را در بین دو استان دیگر دارد.

در آذربایجان ۱۰ سد مخزنی وجود دارد که سدهای ارس و مهاباد مجهز به نیروگاه آبی هستند. هم چنین ظرفیت تولید برق مولدهای نصب شده در منطقه برابر ۱۳۵۱ مگاوات(۱۳۸۲) است.

مردم

جمعیت آذربایجان در سال ۱۳۸۵ خورشیدی بالغ بر ۸٬۶۶۹٬۶۷۱ نفر بوده که از این تعداد، ۳٬۶۰۳٬۴۵۶ نفر در استان آذربایجان شرقی، ۲٬۸۷۳٬۴۵۹ نفر در استان آذربایجان غربی و ۱٬۲۲۸٬۱۵۵ نفر در استان اردبیل ساکن بوده‌اند.[۱۰۴]

اکثریت ساکنان استان‌های آذربایجان شرقی و اردبیل را ترک‌های آذربایجانی تشکیل می‌دهند و در استان آذربایجان غربی٬ ترک‌های آذربایجانی و کردها از گروه‌های عمدهٔ جمعیتی به‌شمار می­روند.[۱۰۵] در این میان اقلیت‌های ارمنی، فارسی زبان، آشوری و تالشی نیز در منطقه آذربایجان وجود دارند.

جاذبه‌های گردشگری

پانویس

  1. Minorsky, V.; Minorsky, V. "Ādharbaydjān ( Azarbāydjān )." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016 “ called in Middle Persian Āturpātākān, older new-Persian Ād̲h̲arbād̲h̲agān, Ād̲h̲arbāyagān, at present Āzarbāyd̲j̲ān, Greek ᾿Ατροπατήνη, Byzantine Greek ᾿Αδραβιγάνων, Armenian Atrapatakan, Syriac Ad̲h̲orbāyg̲h̲ān. The province was called after the general Atropates (“protected by fire”), who at the time of Alexander's invasion proclaimed his independence (328 B.C.) and thus preserved his kingdom (Media Minor, Strabo, xi, 13, 1) in the north-western corner of later Persia (cf. Ibn al-Muḳaffaʿ, in Yāḳūt, i, 172, and al-Maḳdisī, 375: Ād̲h̲arbād̲h̲ b. Bīwarasf).
  2. «Azerbaijan.» Encyclopædia Britannica. 2009. Encyclopædia Britannica Online. 09 Mar. 2009 <http://www.britannica.com/EBchecked/topic/46770/Azerbaijan>. excerpt:«geographic region that comprises the extreme northwestern portion of Iran. It is bounded on the north by the Aras River, which separates it from independent Azerbaijan and Armenia; on the east by the Iranian region of Gīlān and the Caspian Sea; on the south by the Iranian regions of Zanjān and Kordestān; and on the west by Iraq and Turkey. Azerbaijan is about 40,000 square miles (100,000 square km) in area.»
  3. واژه‌نامه دهخدا
  4. Minorsky, V.; Minorsky, V. "Ādharbaydjān ( Azarbāydjān ) ." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online “ called in Middle Persian Āturpātākān, older new-Persian Ād̲h̲arbād̲h̲agān, Ād̲h̲arbāyagān, at present Āzarbāyd̲j̲ān, Greek ᾿Ατροπατήνη, Byzantine Greek ᾿Αδραβιγάνων, Armenian Atrapatakan, Syriac Ad̲h̲orbāyg̲h̲ān. The province was called after the general Atropates (“protected by fire”), who at the time of Alexander's invasion proclaimed his independence (328 B.C.) and thus preserved his kingdom (Media Minor, Strabo, xi, 13, 1) in the north-western corner of later Persia (cf. Ibn al-Muḳaffaʿ, in Yāḳūt, i, 172, and al-Maḳdisī, 375: Ād̲h̲arbād̲h̲ b. Bīwarasf).
  5. K. Shippman, "Azerbaijan: Pre-Islamic History" in Encyclopaedia Iranica In the Achaemenid period Azerbaijan was part of the satrapy of Media. When the Achaemenid empire collapsed, Atropates, the Persian satrap of Media, made himself independent in the northwest of this region in 321 B.C. Thereafter Greek and Latin writers named the territory Media Atropatene or, less frequently, Media Minor (e.g. Strabo 11.13.1; Justin 23.4.13). The Middle Persian form of the name was (early) Āturpātākān, (later) Ādurbādgān) whence the New Persian Ādarbāyjān
  6. محسنی، محمد رضا 1389: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان، انتشارات سمرقند، ص 127
  7. مدخل ATROPATES در دانشنامه ایرانیکا
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ Vasily Bartold Bartold V.V., "Sochineniia", volume II, part ۱, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ ۹٫۳ ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳
  10. محسنی، محمد رضا ۱۳۸۹: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان، انتشارات سمرقند، ص ۳۱
  11. این دو پیمان در مجله ايران شناسي جلد 1 شماره 3 چاپ 1989 رويه 458 تحت عنوان آذربايجان كجاست توسط جلال متيني چاپ شده است
  12. منبع یک: In fact, the very name “Azerbaijani” was not widely used until the 1930s; before that Azerbaijani intellectuals were unsure whether they should call themselves Caucasian Turks, Muslims, Tatars, or something else”(Kauffman 2001:56 Kaufman, S. (2001), Modern Hatreds: The Symbolic Politics of Ethnic War, Cornell University Press.) “ منبع دو: The concept of Azeri identity barely appears at all before 1920. Up until that point Azerbaijan had been a purely geographical area. Before 1924, the Russians called Azeri Tatars "Turk" or "Muslims" Roy, O. (2007), The new Central Asia, I.B. Tauris
  13. «Azerbaijan». Britannica. 
  • نقشه‌های موجود پیش از قرن بیستم آن را جنوب ارس ترسیم کرده‌اند Rouben Galichian , "Historic Maps of Armenia: The Cartographic Heritage",I. B. Tauris (July 23, 2004)(pg 9-10:"In accounts and maps produced prior to 1918, the region of Iran called Azerbaijan or Aderbaijan(also known as Atropatene, which is the old version of Azerbaijan) has always been to the south of Arax(es) River, which is the border of Iran and Armenia today. ... This territory, prior to being called Azerbaijan, was called Albania (Arran), which included the various khanates (khan's districts) of Derband, Shirvan, Daghestan, Talish, Shusha and Moghan بنگرید به نقشه ابن حوقل، ادریسی، استخری و حدود صد+ نقشه در این کتاب.
  • Tadeusz Swietochowski, Russia and Azerbaijan: A Borderland in Transition (New York: Columbia University Press, 1995. pg 16 and the formation of the two gubernias of Eastern Transcaucasia resulted in territorial block that the “Shirvanis” or “Arranis” would regard as the core of their homeland. Even the term Azerbaijan, although seldom used for the territory north of Araxes, began to appear in the works of European scholars or journalists.”
  • ابن رسته از جغرافی نگاران سده سوم و اوایل سده چهارم هجری، در كتاب خود تحت عنوان اعلاق‌النفیسه، در مورد حدود آذربایجان چنین نوشته است: «حوزه‌های آذربایجان عبارتند از: اردبیل و مرند، باخروان، ورثان و مراغه و حوزه‌های ارمینیه به قرار زیر است: اران و جرزان، نشوی، خلاط، دبیل و سراج و صغدبیل باخیس و ارجیش، سیجان، شهرباب ابواب، ابن رسته، اعلاق الانفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران، امیركبیر، 1365، ص 122 /منبع دو: ابن واضح یعقوبی می‌نویسد: «خزر بر همه‌ی شهرهای ارمنستان دست یافته پادشاهی می‌داشتند که "خاقان" گفته می‌شد. او را جانشینی بود که او را "یزید بلاش" می‌گفتند و بر آران و جزران و بسفرجان و سیسجان حکومت می‌کرد و این استان را ارمنستان چهارم می‌گفتند که قباد پادشاهی ایران فتح کرد" احمد بن ابي يعقوب، البلدان . ترجمه دكتر ابراهيم آيتي, تهران , ۱۳۵۶, ص ۱۴۵
  • Ben Fowkes, Ethnicity and ethnic conflict in the post-communist world (Basingstoke: Palgrave, 2002) pg 30 “ In fact, in medieval times the name 'Azarbaijan' was applied not to the area of present independent Azerbaijan but to the lands to the south of Araxes river, now part of Iran. The lands to the north west of the Araxes were known as Albania; the lands to the north east, the heart of present-day post-Soviet Azerbaijan, were known as Sharvan (or Shirwan) and Derbent
  • مارکورات، ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳ [۱]
  • Vasily Bartold Bartold V.V., "Sochineniia", volume II, part ۱, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ اصل روسی: В. В. Бартольд. Сочинения. Том 2/1, с.703 «Ширван никогда не употреблялся в том смысле, чтобы он охватывал территорию теперешней Азербайджанской республики. Ширван — это небольшая часть с главным городом Шемахой, а такие города, как Гянджа и др., никогда в состав Ширвана не входили, и если нужно было бы придумать термин для всех областей, которые объединяет сейчас Азербайджанская Республика, то, скорее всего, можно было бы принять название Арран, но термин Азербайджан избран потому, что когда устанавливалась Азербайджанская Республика, предполагалось, что персидский и этот Азербайджан составят одно целое, так как по составу населения они имеют очень большое сходство. На этом основании было принято название Азербайджан, но, конечно, теперь, когда слово Азербайджан употребляется в двух смыслах — в качестве персидского Азербайджана и особой республики, приходится путаться и спрашивать, какой Азербайджан имеется в виду: Азербайджан персидский или этот Азербайджан?.»
  • (Bert G. Fragner, ‘Soviet Nationalism’: An Ideological Legacy to the Independent Republics of Central Asia ’ in” in Van Schendel, Willem(Editor) . Identity Politics in Central Asia and the Muslim World: Nationalism, Ethnicity and Labour in the Twentieth Century. London , GBR: I. B. Tauris & Company, Limited, 2001.) In the case of Azerbaijan , there is another irrational assault on sober treatment of history to be witnessed: its denomination. The borders of historical Azerbaijan crossed the Araxcs to the north only in the case of the territory of Nakhichevan . Prior to 1918, even Lenkoran and Astara were perceived as belonging not to Azerbaijan proper but to Talysh, an area closely linked to the Caspian territory of Gilan . Since antiquity, Azerbaijan has been considered as the region centered around Tabriz , Ardabil, Maraghch, Orumiych and Zanjan in today's (and also in historical) Iran . The homonym republic consists of a number of political areas traditionally called Arran . Shirvan, Sheki, Ganjeh and so on. They never belonged to historical Azerbaijan , which dates back to post-Achaemcnid, Alexandrian 'Media Atropatene'. Azerbaijan gained extreme importance under (and after) the Mongol Ilkhanids of the thirteenth and fourteenth centuries, when it was regarded as the heartland of Iran.
  • “ The use of the term "Azerbaijan" requires clarification, as well. Although Azerbaijan was a geographical entity in the eighteenth and nineteenth centuries, the term was only used to identify the province in northwestern Persia. The Safavids, at one time, for revenue purposes, included some of the lands north of the Arax River as part of the province of Azerbaijan. This practice gradually fell out of use after the fall of the Safavids. To Mirza Jamal and Mirza Adigozal Beg, as well as other eighteenth and nineteenth-century authors, Azerbaijan referred to the region located south of the Arax River. George A. Bournoutian, “Two Chronicles on The History of Karabagh: Mirza Jamal Javanshir’s Tarikh-e Karabagh and Mirza Adigozal Beg’s Karabagh-name”, Mazda Publisher, California (2004). Pg XV
  • Michael P. Croissant The Armenian-Azerbaijan conflict: Causes and Implications Greenwood Publishing Group, 1998 "In 387 A.D., the kingdom of Armenia was partitioned between Byzantium and Sassanid empire in Iran, with Arsakh becoming part of the IRanian province of Albania"
  • احمد، کسروی، شهریاران گمنام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۳، صص ۲۵۹-۲۵۸
  • دایره‌المعارف بزرگ اسلامی ج ۱، ص ۱۹۹
  • Vasily Bartold Bartold V.V., "Sochineniia", volume II, part ۱, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳
  • In reply, Iranshahr published an article by J. Marquart, the eminent German Iranist of the early twentieth century, which dealt with the historical bonds exisiting between Azerbaijan and the rest of Iran. At the end of the article, there appeared a poem by ‘Aref, the Iranian radical Constitutionalist poet, denouncing the Turkish language. “(Azerbaijan: Ethnicity and Autonomy in the Twentieth-Century Iran (London, IB Tauris, 1993). Pg 55)
  • و.و. بارتولد، گزیده مقالات تحقیقی، ترجمه و گردآوری کریم کشاورز، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۸، ص ۶۷.
  • Professor Ben Fowkes: Ben Fowkes, Ethnicity and ethnic conflict in the post-communist world (Basingstoke: Palgrave, 2002) pg ۳۰ :
  • مارکورات، ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳
  • C.E. Bosworth, "ŠERVĀNŠAHS" in Encyclopaedia Iranica. Excerpt 1: "ŠERVĀNŠAHS (Šarvānšāhs), the various lines of rulers, originally Arab in ethnos but speedily Persianized within their culturally Persian environment" Excerpt 2:" ). Just as an originally Arab family like the Rawwādids in Azerbaijan became Kurdicized from their Kurdish milieu, so the Šervānšāhs clearly became gradually Persianized, probably helped by intermarriage with the local families of eastern Transcaucasia; from the time of Manučehr b. Yazid (r. 418-25/1028-34), their names became almost entirely Persian rather than Arabic, with favored names from the heroic national Iranian past and with claims made to descent from such figures as Bahrām
  • ابن رسته از جغرافی‌نگاران سده سوم و اوایل سده چهارم هجری، در كتاب خود تحت عنوان اعلاق‌النفیسه، در مورد حدود آذربایجان چنین نوشته است: «حوزه‌های آذربایجان عبارتند از: اردبیل و مرند، باخروان، ورثان و مراغه و حوزه‌های ارمینیه به قرار زیر است: اران و جرزان، نشوی، خلاط، دبیل و سراج و صغدبیل باخیس و ارجیش، سیجان، شهرباب ابواب» ابن رسته، اعلاق الانفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران، امیركبیر، 1365، ص 122 منبع دو: ابن واضح یعقوبی مینویسد: «خزر بر همه‌ی شهرهای ارمنستان دست یافته پادشاهی می‌داشتند که "خاقان" گفته می‌شد. او را جانشینی بود که او را "یزید بلاش" میگفتند و بر آران و جزران و بسفرجان و سیسجان حکومت می‌کرد و این استان را ارمنستان چهارم می‌گفتند که قباد پادشاهی ایران فتح کرد" احمد بن ابي يعقوب، لبلدان . ترجمه دكتر ابراهيم آيتي, تهران , ۱۳۵۶, ص ۱۴۵
  • Minorsky, V.; Minorsky, V. "Ādharbaydjān ( Azarbāydjān ) ." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016> Historically the territory of the republic corresponds to the Albania of the classical authors (Strabo, xi, 4; Ptolemy, v, 11), or in Armenian Alvan-k, and in Arabic Arran. The part of the republic lying north of the Kur (Kura) formed the kingdom of Sharwan (later Shirwan). After the collapse of the Imperial Russian army Baku was protectively occupied by the Allies (General Dunsterville, 17 August-14 September 1918) on behalf of Russia . The Turkish troops under Nuri Pasha occupied Baku on 15 September 1918 and reorganized the former province under the name of Azarbayd̲j̲ān—as it was explained, in view of the similarity of its Turkish-speaking population with the Turkish-speaking population of the Persian province of Ādharbaydjān.
  • Vasily Bartold Bartold V.V., "Sochineniia", volume II, part ۱, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ ↑ Vasily Bartold Bartold V.V., "Sochineniia", volume II, part ۱, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ اصل روسی: В. В. Бартольд. Сочинения. Том 2/1, с.703 «Ширван никогда не употреблялся в том смысле, чтобы он охватывал территорию теперешней Азербайджанской республики. Ширван — это небольшая часть с главным городом Шемахой, а такие города, как Гянджа и др., никогда в состав Ширвана не входили, и если нужно было бы придумать термин для всех областей, которые объединяет сейчас Азербайджанская Республика, то, скорее всего, можно было бы принять название Арран, но термин Азербайджан избран потому, что когда устанавливалась Азербайджанская Республика, предполагалось, что персидский и этот Азербайджан составят одно целое, так как по составу населения они имеют очень большое сходство. На этом основании было принято название Азербайджан, но, конечно, теперь, когда слово Азербайджан употребляется в двух смыслах — в качестве персидского Азербайджана и особой республики, приходится
  • (Bartold V.V,Sochineniia, Tom II, chast 1,Moscow,1963,p.703) اصل روسی: ↑ Vasily Bartold Bartold V.V., "Sochineniia", volume II, part ۱, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ اصل روسی: В. В. Бартольд. Сочинения. Том 2/1, с.703 «Ширван никогда не употреблялся в том смысле, чтобы он охватывал территорию теперешней Азербайджанской республики. Ширван — это небольшая часть с главным городом Шемахой, а такие города, как Гянджа и др., никогда в состав Ширвана не входили, и если нужно было бы придумать термин для всех областей, которые объединяет сейчас Азербайджанская Республика, то, скорее всего, можно было бы принять название Арран, но термин Азербайджан избран потому, что когда устанавливалась Азербайджанская Республика, предполагалось, что персидский и этот Азербайджан составят одно целое, так как по составу населения они имеют очень большое сходство. На этом основании было принято название Азербайджан, но, конечно, теперь, когда слово Азербайджан употребляется в двух смыслах — в качестве персидского Азербайджана и особой республики, приходится
  • “ Although the proclamation restricted its claim to the territory north of the Araxes, the use of the name Azerbaijan would soon bring objections from Iran. In Teheran, suspicions were aroused that the Republic of Azerbaijan served as an Ottoman device for detaching the Tabriz province from Iran. Likewise, the national revolutionary Jangali movement in Gilan, while welcoming the independence of every Muslim land as a "source of joy", asked in its newspaper if the choice of the name Azerbaijan implied the new republic's desire to join Iran. If so, they said, it should be stated clearly, otherwise Iranians would be opposed to calling that republic Azerbaijan. Consequently, to allay Iranian fears, the Azerbaijani government would accommodatingly use the term Caucasian Azerbaijan in its documents for circulation abroad.
  • Touraj Atabaki, "Azerbaijan: ethnicity and the struggle for power in Iran ", I.B.Tauris, 2000. pg 50: "On 27 may 1918, when the new republic of Azerbaijan was founded in the territory lying north of the Araxes River and to the south-east of Trancaucasia, the adoption of the name Azerbaijan caused consternation in Iran and especially among Azerbaijani intellectuals. Khiyabani and his fellow Democrats, in order to dissociate themselves from the Transcaucasians, decided to change the name of the provide to Azadistan (Land of Freedom). By way of justifying the decision, they referred to the important "heroic role" Azerbaijan had played in the struggle to establish the Constitution in Iran which, in ther view, warranted adopting the new name Azadistan. "
  • چگونگی و چرایی نامگذاری جمهوری آذربایجان - برگرفته از روزنامه جنگل این مقاله درشماره ٢۴ روزنامه جنگل ( نشریه نهضت جنگل ) مورخه ٢٣ ربیع الثانی١٣٣۶ هجری قمری برابر با ١٧ بهمن ١٢٩۶ خورشیدی به قلم ناشناس چاپ شده بود . متن کامل این مقاله را در کتاب مجموعه ی روزنامه های جنگل در صفحات ١۶٣-١۶١ می توانید ببینید . کتاب، مجموعه ی روزنامه های جنگل، در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، عرضه شده است . علاقمندان جهت خرید کتاب می توانند به مکان نمایشگاه، سالن ناشران عمومی، راهرو (٧) هفت، غرفه شماره ی (۵) پنج، انتشارات امید مهر مراجعه فرمایند . مشخصات کتاب :نام کتاب :مجموعه ی روزنامه های جنگل-به کوشش : امیر نعمتی لیمائی-ناشر و محل نشر : امیدمهر، مشهد-سال نشر : 1389-قطع کتاب : رحلی-تعداد صفحات : 240-
  • احمد کسروی، شهریاران گمنام، تهران، انتشارات امیرکبیر، ج 5، 1357، صص 57 ـ 255
  • In reply, Iranshahr published an article by J. Marquart, the eminent German Iranist of the early twentieth century, which dealt with the historical bonds exisiting between Azerbaijan and the rest of Iran. At the end of the article, there appeared a poem by ‘Aref, the Iranian radical Constitutionalist poet, denouncing the Turkish language. “(Azerbaijan: Ethnicity and Autonomy in the Twentieth-Century Iran (London, IB Tauris, 1993). Pg 55)
  • In reply, Iranshahr published an article by J. Marquart, the eminent German Iranist of the early twentieth century, which dealt with the historical bonds exisiting between Azerbaijan and the rest of Iran. At the end of the article, there appeared a poem by ‘Aref, the Iranian radical Constitutionalist poet, denouncing the Turkish language. “(Azerbaijan: Ethnicity and Autonomy in the Twentieth-Century Iran (London, IB Tauris, 1993). Pg 55)
  • Minorsky, V.; Minorsky, V. "Ādharbaydjān ( Azarbāydjān ) ." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016> Historically the territory of the republic corresponds to the Albania of the classical authors (Strabo, xi, 4; Ptolemy, v, 11), or in Armenian Alvan-k, and in Arabic Arran. The part of the republic lying north of the Kur (Kura) formed the kingdom of Sharwan (later Shirwan). After the collapse of the Imperial Russian army Baku was protectively occupied by the Allies (General Dunsterville, 17 August-14 September 1918) on behalf of Russia . The Turkish troops under Nuri Pasha occupied Baku on 15 September 1918 and reorganized the former province under the name of Azarbayd̲j̲ān—as it was explained, in view of the similarity of its Turkish-speaking population with the Turkish-speaking population of the Persian province of Ādharbaydjān.
  • مشكور، محمدجواد، جغرافياى تاريخى ايران‏باستان، ص 272.
  • Recasting Oneself, Rejecting the Other: Pan-Turkism and Iranian Nationalism By: Dr. Touraj Atabaki Van Schendel, Willem(Editor). Identity Politics in Central Asia and the Muslim World: Nationalism, Ethnicity and Labour in the Twentieth Century. London, , GBR: I. B. Tauris & Company, Limited, 2001. p 80. Khiyabani and his fellow Democrats, in order to dissociate themselves from the Transcaucasians, decided to change the name of Iranian Azerbaijan to Azadistan (Land of Freedom). (34) By way of justifying this decision, they referred to the important ‘heroic role’ Azerbaijan had played in the struggle to establish the Constitution in Iran which, in their view, warranted adopting the name Azadistan. (35)
  • Rouben Galichian , "Historic Maps of Armenia: The Cartographic Heritage",I. B. Tauris (July 23, 2004)(pg 9-10:"In accounts and maps produced prior to 1918, the region of Iran called Azerbaijan or Aderbaijan(also known as Atropatene, which is the old version of Azerbaijan) has always been to the south of Arax(es) River, which is the border of Iran and Armenia today. ... This territory, prior to being called Azerbaijan, was called Albania (Arran), which included the various khanates (khan's districts) of Derband, Shirvan, Daghestan, Talish, Shusha and Moghan بنگرید به نقشه ابن حوقل، ادریسی، استخری و حدود صد+ نقشه در این کتاب. [۲]
  • (ابن حوقل، صورة‏الارض، ترجمه جعفر شعار، ص‏100-81; نيز مراجعه كنيد به: ابوالفداء، تقويم‏البلدان، ترجمه عبدالحميد آيتى، ص‏443. )
  • [۳] 1837 Malte-Brun Map of Persia & Arabia (Iraq, Saudi Arabia, Iran, Jordan )
  • Map showing the region north of Iran's Caucasus border as Georgia
  • منبع: استرابو، کتاب جغرافی، دفتر یازهم: [۴] And then on the north by the Ocean as far as the mouth of the Caspian Sea; and then on the east by this same sea as far as the boundary between Albania and Armenia, where empty the rivers Cyrus and Araxes, the Araxes flowing through Armenia and the Cyrus through Iberia and Albania; and lastly, on the south by the tract of country which extends from the outlet of the Cyrus River to Colchis, which is about three thousand stadia from sea to sea, across the territory of the Albanians and the Iberians, and therefore is described as an isthmus. ... The other part is Atropatian Media, which got its name from the commander Atropates, who prevented also this country, which was a part of Greater Media, from becoming subject to the Macedonians. Furthermore, after he was proclaimed king, he organized this country into a separate state by itself, and his succession of descendants is preserved to this day, and his successors have contracted marriages with the kings of the Armenians and Syrians and, in later times, with the kings of the Parthians. ... Their royal summer palace is situated in a plain at Gazaca, and their winter palace in a fortress called Vera, which was besieged by Antony on his expedition against the Parthians. This fortress is distant from the Araxes, which forms the boundary between Armenia and Atropene, two thousand four hundred stadia, according to Dellius, the friend of Antony, who wrote an account of Antony's expedition against the Parthians, on which he accompanied Antony and was himself a commander.
  • The Natural History of Pliny by John Bostock, M.D., F.R.S, and H.T. Riley, Esq., B.A., Vol. II, published in 1890, pages 27-28 “ Adjoining the other front of Greater Armenia, which runs down towards the Caspian Sea, we find Atropatene, which is separated from Otene, a region of Armenia, by the river Araxes; Gazae is its chief city, distant from Artaxata four hundred and fifty miles, and the same from Ecbatana in Media, to which country Atropatene belongs
  • Minorsky, V.; Minorsky, V. "Ādharbaydjān ( Azarbāydjān ) ." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016>
  • MacKenzie, David Niel (1998). "Ērān, Ērānšahr". Encyclopedia Iranica. 8. Costa Mesa: Mazda. http://www.iranica.com/articles/eran-eransah. . Accessed online versuib on April 12, 2010.
  • Encyclopedia Britannica, Encyclopædia Britannica. 2007. Encyclopædia Britannica Online. 4 May 2007 <http://www.britannica.com/eb/article-32148> :The list of provinces given in the inscription of Ka'be-ye Zardusht defines the extent of the empire under Shapur, in clockwise geographic enumeration: (1) Persis (Fars), (2) Parthia, (3) Susiana (Khuzestan), (4) Maishan (Mesene), (5) Asuristan (southern Mesopotamia), (6) Adiabene, (7) Arabistan (northern Mesopotamia), (8) Atropatene (Azerbaijan), (9) Armenia, (10) Iberia (Georgia), (11) Machelonia, (12) Albania (eastern Caucasus), (13) Balasagan up to the Caucasus Mountains and the Gate of Albania (also known as Gate of the Alans), (14) Patishkhwagar (all of the Elburz Mountains), (15) Media, (16) Hyrcania (Gorgan), (17) Margiana (Merv), (18) Aria, (19) Abarshahr, (20) Carmania (Kerman), (21) Sakastan (Sistan), (22) Turan, (23) Mokran (Makran), (24) Paratan (Paradene), (25) India (probably restricted to the Indus River delta area), (26) Kushanshahr, until as far as Peshawar and until Kashgar and (the borders of) Sogdiana and Tashkent, and (27), on the farther side of the sea, Mazun (Oman)
  • البلدان نوشته ابن فقیه ابوبکر احمد بن اسحاق همدانی ترجمه مختصر حسن مسعودی از البلدان از انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، سال ۱۳۴۹هجری خورشیدی، در صفحات ۱۲۸ و ۱۳۰
  • ابواسحق ابراهیم، اصطخری، المسالک و الممالک، به اهتمام ایرج افشار، تهران علی و فرهنگی، ۱۳۶۸، صص ۱۵۵، و نیز و.ک به: ابوالفدا تقویم البدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹، >هر یک از این سه اقلیم، اقلیم بزرگی است که به سبب تداخل در یکدیگر، ارباب فن هر سه را در ذکر و تصویر به یکجا آورده‌اند< ص ۴۴۲.
  • محمد، ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل (ایران در صوره‌الارض)، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۶، ص ۸۱
  • Hudud al-Alam ("the regions of the world"): a Persian geography, 372 A.H.-982 A.D., translated and explained by V. Minorsky; with the preface by V.V. Barthold. Karachi : Indus Publications, 1980. pg 77 Another river, called Aras, rises on the eastern side of the Armenian mountains, from a place adjoining the Rum. Taking the eastern direction it flows on until, having skirted Vartan and followed the frontier between Adharbadhagan, Armenia, and Arran, it joins the Khazar sea
  • ابن رسته، اعلاق الانفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۵، ص ۱۲۲۱۲۲
  • المقدسی (اصل عربی):«فأما الران فإنها تکون نحو الثلث من الإقلیم فی مثل جزیرة بین البحیرة ونهر الرس ونهر الملک یشمقها طولاً، قصبتها برذعة ومن مدنها: تفلیس، القلعة، خنان، شمکور، جنزة، یردیج، الشما خیة، شروان، باکوه، الشا بران، باب الأبواب، الأبخان، قبلة، شکی، ملازکرد، تبلا. وأما أرمینیة فإنها کورة جلیلة رسمها أرمینی بن کنظر بن یافث بن نوح ومنها ترتفع الستور والزلالی الرفیعة کثیرة الخصائص قصبتها دبیل ومن مدنها: بدلیس، خلاط، أرجیش، برکری، خوی، سلماس، أرمیة، داخرقان، مراغة، أهر، مرند، سنجان، قالیقلا، قندریة، قلعة یونس، نورین. وأما آذربیجان فإنها کورة اختطها اذرباذ بن بیوراسف بن الأسود بن سام بن نوح علیه السلام قصبتها وهی مصر الإقلیم أردبیل بها جبل مساحته مائة وأربعون فرسخاً کله قری ومزارع یقال أن به سبعین لساناً کثرة خیرات أردبیل منه. أکثر بیوتهم تحت الأرض ومن مدنها: رسبة، تبریز، جابروان، خونج، المیا نج، السراة، بروی، ورثان، موقان، میمذ، برزند. فإن زعم زاعم أن بدلیس من إقلیم أقور واستدل بأنها کانت فی ولایات بنی حمدان أجیب بأنه لما ادعاها أهل الإقلیمین جعلناها من هذا لانا وجدنا لها نظیراً فی الاسم وهی تفلیس، وأما الولایات فلیست حجة فی هذا الباب الا تری أن سیف الدولة کانت له قنسرین والرقة ولم یقل أحد أن الرقة من الشام» منبع: الکتاب : أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم المؤلف : المقدسی البشاری مصدر الکتاب : الوراق برگرفته از: http://islamport.com/d/3/bld/1/2/13.html
  • منبع یکم: شهاب الدین عبدالله یاقوب الحموی, مجمع البلدان - داراصلدر بیروت - 1984 فَهْلَو: بالفتح ثم السکون ولام ویقال فهلة. قال حمزة الأصبهانی فی کتاب التنبیه کان کلام الفرس قدیماً یجری علی خمسة ألسنة وهی الفهلویة والدریة والفارسیة والخوزیة والسریانیة فأما الفهلویة فکان یجری بها کلام الملوک فی مجالسهم وهی لغة منسوبة إلی فهلة. وهو اسم یقع علی خمسة بلدان أصبهان والری وهمذان وماء نهاوند وأذربیجان، منبع دوم: ابن‌ندیم، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد، انتشارات امیرکبیر، 1366، ص 22. فأما الفهلویة فمنسوب إلی فهله اسم یقع علی خمسة بلدان وهی أصفهان والری وهمدان وماه نهاوند وأذربیجان وأما الدریة فلغة مدن المدائن وبها کان یتکلم من بباب الملک وهی منسوبة إلی حاضرة الباب والغالب علیها من لغة أهل خراسان والمشرق و اللغة أهل بلخ وأما الفارسیة فتکلم بها الموابدة والعلماء وأشباههم وهی لغة أهل فارس وأما الخوزیة فبها کان یتکلم الملوک والأشراف فی الخلوة ومواضع اللعب واللذة ومع الحاشیة وأما السریانیة فکان یتکلم بها أهل السواد والمکاتبة فی نوع من اللغة بالسریانی فارسی (= اما فهلوی منسوب است به فهله که نام نهاده شده است بر پنج شهر: اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان. و دری لغت شهرهای مداین است و درباریان پادشاه بدان زبان سخن می‌گفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. اما فارسی کلامی است که موبدان و علما و مانند ایشان بدان سخن گویند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما خوزی زبانی است که ملوک و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با ندیمان و حاشیت خود گفت‌وگو کنند. اما سریانی آن است که مردم سواد بدان سخن رانند).
  • ذکر یا قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه عبدالرحمن شرفکندی (هژار) تهران، موسسه علمی اندیشه جوان، ۱۳۶۶، ص ۶۵
  • متن عربی گفته یاقوت چنین است: «حد اذربیجان من بردعه مشرقاً الی ارزنجان مغرباً، یتصل و حدها من جهه الشمال بیلاد الدیلم، و الطرم و هو اقلیم واسع و من مشهور مدائنها: تبریز، و هی الیوم قصبتها و اکبر مدنها و کانت قصبتها قدیماً المراغه و من مدنها خوی و سلماس، و ارمیه, و اردبیل و مرند و غیرذالک» ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله، یاقوت حموی، معجم البدان، ج ۱، (بیروت، دارصادر، ۱۹۵۵ م). ص ۱۲۸.
  • محمد جواد مشکور، جغرافیایی تاریخی ایران باستان، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۲، ص ۲۹۵
  • یاقوت حموی، برگزیده مشترک، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران
  • دکتر حسین آلیاری، >نام شهرها و وضع راه‌های آذربایجان در قرون نخستین اسلامی نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، ص ۸۳
  • حمدالله مستوفی، نزهت القلوب، به تصحیح گای لسترنج، تهران دنیای کتاب، ۱۳۶۳، صص ۷۵ الی ۸۹
  • R. Zadok, "Mannea" in Encyclopedia Iranica [۵] It is unlikely that there was any ethnolinguistic unity in Mannea. Like other peoples of the Iranian plateau, the Manneans were subjected to an ever increasing Iranian (i.e. Indo-European) penetration. Boehmer's analysis of several anthroponyms and toponyms needs modification and augmentation. Melikishvili (1949, p. 60) tried to confine the Iranian presence in Mannea to its periphery, pointing out that both Daiukku (cf. Schmitt, 1973) and Bagdatti were active in the periphery of Mannea, but this is imprecise, in view of the fact that the names of two early Mannean rulers, viz. Udaki and Azā, are explicable in Old Iranian terms.
  • A) "Mede" Encyclopædia Britannica 2008 (Encyclopædia Britannica Online) 16 January 2008 <http://www.britannica.com/eb/article-9051719>. B) Andrew Dalby, Dictionary of Languages: the definitive reference to more than 400 languages, Columbia University Press, 2004, pg 278. C) Gwendolyn Leick, Who's Who in the Ancient Near East, Routledge, Published 2001. pg 192 D) Ian Shaw, Robert Jameson, A Dictionary of Archaeology, Blackwell Publishing, 1999. E) Sabatino Moscati, Face of the Ancient Orient, Courier Dover Publications, Published 2001. pg 67 F) John Prevas, Xenophon's March: Into the Lair of the Persian Lion, Da Capo Press, 2002. pg 20. G) I.M. Diakonoff, "Media" In Cambridge History of Iran (ed. William Bayne Fisher, Ilya Gershevitch), Volume 2. Pg 140 "Archaeological evidence for the religion of the Iranian-speaking Medes of the .." H) Amélie Kuhrt, "The Persian Empire, Volume 1", Chp 2: Medes, Routledge, 2007. excerpt from pg 19: "The early history of the western Iranians (Medes and Persian) is a thorny problem..." I) John Curtis, British Museum, 2000, 2nd edition. pg 34: "They were an Indo-European people who, like the related Persians, spoke an Iranian language" J) "Encyclopedia of Indo-European Culture or EIEC, edited by J. P. Mallory and Douglas Q. Adams, published in 1997 by Fitzroy Dearborn. pg 30: "..and the Medes (Iranians of what is now north-west Iran).."
  • مشکور، محمدجواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، انتشارات کهکشان، چاپ دوم ۱۳۷۵، گنجینهٔ ایران: ۲۱. ص۱۸۸.
  • م. چامچیان، تاریخ ارمنیان، کتاب۳، ونیز۱۷۸۶.
  • (نظری به تاریخ آذربایجان، ج ۱، تهران ۱۳۳۹، ص ۱۵۲)
  • شاو٬استانفوردجی.تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید(سه جلد)٬ترجمه محمد رمضان زاده٬مشهد ٬آستان قدس رضوی ٬ ۱۳۷۰.
  • رضا، عنایت الله، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد 7، «اران»، چاپ اول : 1375، تهران، صص 421 تا 424
  • R. N. FRYE, Encyclopedia of islam , volume 1 , "ARRAN" ,ISBN 90-04-08114-3, page 660-661
  • نخچوان من کوره آذربیجان 13.11.1400 متن اصلاح شده
  • سند اصلی
  • قره باغ در دوره صفویه سند اصلی
  • Papazian, Akop Davidovich. Persidskie dokumenty Matenadarana: II Kupchie (۱۴-۱۶ vv.). Erevan: Izdatel'stvo Akademii Nauk Armianskoi SSR, 1968. ۱۱۶-۱۷, ۳۱۶-۱۷, ۴۸۵-۸۷, ۵۸۲
  • قره باغ در دروه صفویه، متن اصلاح شده
  • فرمان کریم خان زند، سند اصلی 1
  • فرمان کریم خان زند، سند اصلی 2
  • Hudud al-Alam ("the regions of the world"): a Persian geography, 372 A.H.-982 A.D., translated and explained by V. Minorsky; with the preface by V.V. Barthold. Karachi : Indus Publications, 1980. pg 77 Another river, called Aras, rises on the eastern side of the Armenian mountains, from a place adjoining the Rum. Taking the eastern direction it flows on until, having skirted Vartan and followed the frontier between Adharbadhagan, Armenia, and Arran, it joins the Khazar sea
  • ۸۲٫۰ ۸۲٫۱ ۸۲٫۲ ۸۲٫۳ ۸۲٫۴ پرویز زارع شاهمرسی . آذربایجان ایران و آذربایجان قفقاز .انتشارات اختر . تبریز ۱۳۸۵
  • ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ ۸۳٫۲ نجیب بکران ٔ محمد بن. جهان نامه . مسکو . ۱۹۶۰. انستیتوی ملل آسیا ص ۳۸
  • سرحدنامه سه قریه املاک کلیسای طاتف
  • Papazian, Akop Davidovich. Persidskie dokumenty Matenadarana: II Kupchie (۱۴-۱۶ vv.). Erevan: Izdatel'stvo Akademii Nauk Armianskoi SSR, 1968. ۵۵-۵۷, ۲۵۱-۵۳, ۴۱۳-۱۶, ۵۱۳-۱۴
  • سرحدنامه سه قریه املاک کلیسای طاتف
  • سیاحتنامه شاردن. ترجمه محمد عباسی. امیرکبیر. ۱۳۵۰. جلدسوم. تهران. ص ۱۶
  • ۸۸٫۰ ۸۸٫۱ سام میرزای صفوی. تذکره تحفه سامی. به تصحیح رکن الدین همایون فرخ. شرکت سهامی علمی. تهران. بی تا. ص ۳۵۷
  • Papazian, Akop Davidovich. Persidskie dokumenty Matenadarana: II Kupchie (۱۴-۱۶ vv.). Erevan: Izdatel'stvo Akademii Nauk Armianskoi SSR, 1968. ۱۱۶-۱۷, ۳۱۶-۱۷, ۴۸۵-۸۷, ۵۸۲
  • قباله شش دانگ ملک در ناحیه کوچز قراباغ
  • قره باغ آذربایجان متن اصلاح شده
  • مروی. محمد کاظم (وزیر مر). عالم آرای نادری. به تصحیح محمد امین ریاحی. علم. تهران. ۱۳۶۹. ص ۳۸۰
  • ۹۳٫۰ ۹۳٫۱ مفخم، محسن. «اسناد و مکاتبات تاريخى.» بررسى‌هاى تاريخى ٢، ٣-۴ (١٣۴۶): ۳۶۳-۳۶۶. ۳۶۵-۶۶
  • قائم مقامى، جهانگير. يکصد و پنجاه سند تاريخى: از جلايريان تا پهلوى. تهران: چاپخانۀ ارتش شاهنشاهى ايران، ١٣۴٨: ۱۰۳-۱۰۴.
  • اسناد و مکاتبات تاریخی: فرمان علی مرادخان (٢ صفحه - از ١٥١ تا ١٥٢ و 366-365). نشريه بررسی های تاریخی - دی ١٣٤٦ - شماره ١١ . نويسنده: مفخم، محسن (وابسته به : نشريه ستاد بزرگ ارتشتاران- كميته تاريخ نظامي. دو ماهنامه بررسی های تاریخی، تاريخ و تحقيقات ايرانشناسي، قطع : کتابی. هيئت رئيسه افتخاري: تيمسار سپهبد اسدالله صنيعي، تيمسار فريدون جم، دكتر عاليخاني. هيئت مديره: تيمسار سپهبد غلامرضا ازهاري، تيمسار سپهبد علي كريملو، تيمسار سرلشگرحسين رستگار نامدار. هيئت تحريريه: آقاي دكتر خانبابا بياني، دكتر عباس زرياب خوئي، سيدمحمد تقي مصطفوي، سرهنگ دكتر جهانگير قائم مقامي)
  • قائم مقامي، جهانگير، يكصد و پنجاه سند تاريخي از جلايريان تا پهلوي، تهران، چاپخانه ارتش، ١٣٤٨.
  • آز‌ربايجان ين تاريخ و مده‌نييه‌تينين بورژووا ساختالاشديريجيلارينا قارشي. پروفئسور شٶوكه‌ت تاقييئوا٬ باكي. ١٩٧٨
  • علی مراد خان زند: قلمرو عليشكر (همدان، ساوه، اراك، يك دوم كردستان، يك سوم كرمانشاه،...) و قراباغ و شيروان و گنجه و نخجوان جز ولايت آزربايجان است ــ مئهران بهارلي
  • فرمان کريم خان زند
  • پرویز زارع شاهمرسی . آذربایجان ایران و آذربایجان قفقاز .انتشارات اختر . تبریز 1385
  • موسوی، ميرزا محمد صادق (نامی اصفهانی)، تاريخ گيتی گشا، به تصحيح سعيد نفيسی، تهران، انتشارات اقبال، 1366 ص 110
  • "ADHARBAYDJAN",THE ENCYCLOPAEDIA OF ISLAM,vol.1
  • http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC1808191/
  • وب‌گاه مرکز آمار ایران؛ جمعیت کشور به تفکیک استان
  • وزارت کشور، استانداری آذربایجان غربی. معاونت برنامه‌ریزی. بازدید: مارس ۲۰۱۰.

جستارهای وابسته

منابع

  • مرکز آمار ایران، سالنامه آماری کشور ۱۳۸۲
  • گیتا شناسی، اطلس ایران و جهان، چاپ دوم ۱۳۷۵
  • احمد کسروی تبریزی، نام شهرها و دیه‌های ایران
  • ریچارد ن. فرای، میراث ایران، ترجمه مسعود رجب نیا
  • ا.م.دیاکانوف، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز
  • عبدالحسین زرین کوب، تاریخ مردم ایران(ایران قبل از اسلام)
  • محمد جواد مشکور نظری به تاریخ آذربایجان، ج ۱، تهران ۱۳۳۹

مقاله های آنلاین

پیوند به بیرون



بازگشت به بالا